الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

249

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

گاهى اخبار به منظور بيان لازم اين فايده است . يعنى هدف اين است كه به مخاطب بفهمانيد كه من هم مىدانم . مثلا رفيق شما روزه دارد . شما به او مىگوييد : « انك صائم » . خوب ، خود مخاطب مىداند كه صائم است ولى شما مىخواهى به او بفهمانى كه من هم مىدانم كه شما صائم هستيد . 2 . و از همين باب است كنايات در يك صورت نه صورت ديگر . توضيح ذلك : كنايه عبارت است از ذكر ملزوم و ارادهء لازم . حال ، گاهى در كنايه فقط همان لازم اراده مىشود و ملزوم اصلا مراد نيست و مقصود بالافاده نيست . مثلا مىگويد : زيد جبان الكلب ؛ با اينكه زيد در منزل كلبى ندارد تا جبان باشد . اينجا مرادش اين است كه رفت و آمد به منزل زيد زياد است . اين قسم داخل در دلالت اقتضا مىشود چون صدق كلام متوقف بر اين دلالت است . و گاهى در كنايه ملزوم را كه مىگويد ، معناى حقيقى آن را هم اراده مىكند و درعين‌حال لفظ را كنايه قرار مىدهد از معناى ديگرى كه لازم باشد ، مثلا مىگويد : زيد كثير الرماد ؛ كه مرادش اين است كه زيد خاكستر منزلش زياد است و لازمه‌اش جود و سخاوت و مهمان‌دارى اوست . و همين است فرق مجاز و كنايه ( كما ذكر فى مختصر المعانى ، صفحه 182 ) . در اين صورت ، داخل در بحث ماست و دلالت تنبيه است ( و من هذا الباب ، به در مىگوييم ، ديوار بشنود ، نزل القرآن باياك اعنى و اسمعى يا جار ) . دو . از همين باب دلالت تنبيه است آنجا كه كلام متكلم مقترن باشد به چيزى كه بفهماند كه آن چيز ، علت يا شرط يا مانع يا جزء اين حكم است و يا بفهماند كه آن شىء يا شرط يا مانع يا جزء نيست . مثلا كلام مقرون گشته به سؤال سائل از مورد خاصى . اگر جواب مثبت باشد ، معلوم مىشود آن امر عليت يا شرطيت يا جزئيت دارد يا مانع است ؛ و اگر منفى باشد ، معلوم مىگردد كه آن امر عليت يا جزئيت يا شرطيت ندارد يا مانع نيست . به عنوان نمونه چند مثال : 1 . شخصى از امام يا مرجع تقليد مىپرسد در نماز دو ركعتى يا ركعت اول و دوم نماز چهار ركعتى شك نمودم و شكّم به جايى نرسيد ؛ ماندم معطل ؛ چه كنم ؟